تبليغاتX
&#*-عشق ناگزیر را گریزی نیست-*#&

&#*-عشق ناگزیر را گریزی نیست-*#&
مرواریدی در صدف--کپی برداری آزاده فقط به یک شرط اینکه ذکر بشه این جملات از "مرواریدی در صدف" هستش
لینک دوستان

این مطلب صرفا برای رفع بلاتکلیفی دوستان و صرفه جویی در وقت گرانبهای افراد نوشته شده است.


سلام.یه مدتی در خدمت بعضی از دوستان بودیم که عرض ادب میکردیم و جویای حالشون بودیم و دعاگو بودیم.
یک فضای مجازی صمیمی و زیبا ایجاد شده بود که از با هم بودن لذت می بردیم.همتون برام دوست داشتنی بودید و هستید.
هرواقعه ای یک دورانی داره.واقعه ی با هم بودن ما هم مختصر شد اما مفید بود.حداقل فایده اش این بود که به همدیگه سلام می کردیم و سلام هم سلامتی میاره!
دوستای عزیزم،چه اونایی که خیلی زیاد اینجا اومدن،چه اونایی که برای اولین بار دارن این وبلاگ رو می بینن،میخواستم بگم که دوستون دارم...
این وبلاگ و هیچکدوم از سایر وبلاگ ها دیگه هیچوقت به روز رسانی نمیشه.دلیل حذف نکردن وبلاگ،اینه که شاید کسی باشه که بخواد استفاده کنه،شاید کسی باشه که این وبلاگ به دلش بشینه،موندنش بهتر از هیچیه.این رو گفتم تا اون کسانی که هرچند وقت یکبار،برای دیدن مطلب جدید به این وبلاگ میان،دیگه وقت خودشونو تلف نکنن.
یه چند کلمه حرف بزنم و بعد اجازه ی مرخصی...
وقت خیلی ارزشمنده،میگن وقت طلاست،اما به نظر من وقت با ارزشتر از طلا هست.طلا رو با پول میشه خرید اما وقت رو هرگز.و آدم وقتی به یک سنی رسید متوجه میشه که گذشته اش رو چه بد به آینده تبدیل کرده.میتونسته جور دیگری عمل کنه که بیشترین سود رو ببره،اما عمرش بیهوده سپری شده.فکر نکنید من هفتاد سالمه ها،من هنوز اول راهم،نوزده سالمه،اما میتونم لمس کنم این حس بد رو.یه حسی که با حسرت همراه هست.ارزش وقت رو بدونید.
به گفته ی حضرت علی(ع):از دست دادن فرصت،غم و اندوه است.
اگه دانش آموز هستید،این رو یک دانشجو بهتون میگه که:شبتون رو روز کنید،وقت رو از دست ندید،اگر "دانشگاه سراسری شهر خودتون" قبول بشید،آنقدر لذت خواهید برد که اون علاقه ی به رشتتون،به عشق تبدیل خواهد شد.(که در این زمینه،اگر خواستید میتونم کمکتون بکنم-هر سوالی در مورد انتخاب رشته داشتید در خدمتم)و اینکه مهم این نیست که پزشکی یا برق قبول شوید،مهم این است که بهترین عملکرد را در رشته ای که قبول شدید داشته باشید.ضامن خوشبختی شما،تلاش و پشتکار شماست.
اگر دانشجو هستید،بدونید که یک استاد و یک فرصت رو تا ابد در اختیار ندارید،استفاده کنید قبل از اینکه از دست بدید.
و یه مطلب دیگه اینکه:برای حال و روز خودتون گریه کنید،دیگران براتون نون و آب نمیشن.امیدوار به ارث پدر و پول دیگران و وفای دوست دختر یا دوست پسر و .... نباشید.هیچ وقت خودتون رو نبازید.همیشه مقتدر و با صلابت باشید،سر خم نکنید،به قول دکتر شریعتی،زیر بار زور نرفتن دین من است.همیشه اعتدال رو رعایت کنید.اگر میخواهید در زندگی بی ایراد باشید ،قرآن + عترت را فراموش نکنید.سیره ی ائمه را بخوانید تا مثل آنها عمل کنید و محبوب ترین باشید.یک مثال بارز از اعتدال:حضرت علی(ع) در راه خدا،کفار را می کشد و در راه خدا جهاد میکند.در عین حال،برای بچه ی یتیمی سواری میدهد و با او بازی میکند.
چرب زبان بودن یکی از راه های پیشرفت است.به هیچکس دل نبندید،این را در نظر بگیرید که هر دل بستن،یک دل کندن دارد،و در دوستی و دشمنی اعتدال را رعایت کنید،چون شاید روزی دشمنتان،دوستتان شود و دوستتان،دشمنتان.
ایرادات دوستتون رو به روی خودش بگید،و وقتی دیدید یک شخصی کار مثبت و خوبی میکند،تشویقش کنید،اگر تشویق نکنید،شاید او از کارش دلسرد شود و احساس کند کارش بی نتیجه است.
تشویق کنید تا راهش را ادامه دهد.هرچیزی که به ذهنتون رسید و احساس کردید جالبه،فوری آنرا بنویسید و درباره ی آن فکر کنید،اگر ننویسید دیگر آن دوباره به ذهن شما نخواهد آمد و یک فکر مرده بوده است.
با عوام الناس،تخصصی صحبت نکنید چون یا دیوانه می شوید یا دلسرد و نا امید.
خوب حرف زدن به اندازه ی حرفای خوب زدن،اهمیت ندارد.سعی کنید حرفای خوبی بزنید به جای اینکه خوب حرف بزنید اما حرفای خوبی نزنید!
مغرور نباشید،اما خود را هم هرگز کوچک نکنید.بترسید از روزی که دور و برتان شلوغ باشد و یک شخص تنها که روی به شما آورده را برانید،در اینصورت روزی خواهد رسید که شما تنها خواهید شد و هیچکس مرهم تنهایی هایتان نخواهد شد.
جنس مخالفتان:با انسان های زیبا،بعید میدونم بتونید طعم خوشبختی واقعی رو بچشید و به اون خواسته و هدفتون برسید.
اما فکر میکنم با انسان هایی با قیافه ی معمولی و کمتر از معمولی،خوشبخت خواهید شد.
با انسان های چاق و تپل هم همیشه لبتان خندان خواهد بود و خواهید  خندید.
هیچوقت به خدا زور نگید،وقتی میخواهید چیزی رو از خدا بخواهید،اجبار نکنید،قَسَمش ندید.همیشه بگید خدایا اگر "صلاحم بود" بهم بده فلان چیز رو.حتی وقتی طالب سلامتی هستید،بگید اگر صلاحم بود سلامتم کن.چون ممکنه شما خدا رو قسم بدید و اون هم خواستتون رو اجابت کنه ولی بعدا انقدر از اون خواستتون پشیمون بشید که حد و اندازه ندارد.ما هیچکدوم حقایق رو نمی بینیم،پس بهتره به خدا واگذار کنیم تا اون بچرخونه.زیرا که اون صلاح ما رو میدونه و مهربان است.
و در آخر:اون کسانی که احیانا دلشون برای اینجانب تنگ شد،فقط در این وبلاگ زیر میتونن منو پیدا کنن.
برای همه ی شما آرزوی سلامتی و سعادت و موفقیت و نشاط و امید دارم.یا علی مدد.خدانگهدار.
www.emc2.blogfa.com

[ جمعه 1390/10/09 ] [ 4:8 PM ] [ مرواریدی در صدف ]
سلام بچه ها.

یه تجربه :

ادم نباید خودشو کوچیک کنه برای هرکسی.

خواهان کسی باشید که خواهان شما باشد.

هیچ وقت به کسی که بهتون ارزش نمیده ارزش ندید.این منافاتی با فروتنی نداره ها.

این معنای غرور رو نمیده.یعنی اینکه کسی رو دوست داشته باشید که دوستتون داره و دوست داشته باشید کسی رو که دوستتون نداره،اما دیگه دنبالش نیفتید.التماسش نکنید.جوری نباشید که مثلا 5 تا پیامک شما بدید یکی رو اون به زور بده.

خلاصه ی کلام اینکه خودتونو کوچیک نکنید هرگز.چون کوچک شدن شما برای بعضی ها،به منزله ی خجالت اون هاست.یعنی اگر شما کوچک بشید اون پیش خودش عذاب وجدان می گیره.اما برای اکثریت کوچک شدن شما مغرور شدن اونها رو در پی خواهد داشت.یعنی شما میرید دنبالش و اون تحویلتون نمی گیره،اما بازم شما ول کنش نیستید،این باعث میشه که اون با خودش بگه:من چقد خواهان دارم!!من چقد خوب و متشخص و عزیز مصر و زلیخا هستم که این دره پیتی افتاده منت کشی هی من تحویلش نمیگیرم جیگرم حال میاد خنک میشم.دیگه متوجه نیست که شما چقدر بزرگوار هستید که به اون فرصت میدید که بلکه چشاشو باز کنه غرور رو بذاره کنار.

تواضع و فروتنی همیشه داشته باشید.کسی که یک قدم به سمت شما میاد،دو قدم به سمتش برید.

اما وقتی دیدید بعد از یکی دوبار ملایمت و مهر و محبت شما،و قدم برداشتن شما،طرف مقابل عکس العملی نشون نداد،دیگه به سمتش نرید تا زمانی که اون برگرده به سمت شما.وقتی برگشت،کینه رو بذارید کنار و برای یک قدمش دو قدم برید به سمتش و فراموش کنید که یک روزی شما رفتید دنبالش ولی اون تحویل نگرفت.....

با تشکر

[ یکشنبه 1390/10/04 ] [ 7:25 PM ] [ مرواریدی در صدف ]

امروزه برای مردم این مهم نیست که هویت و شخصیت و ذاتت چیست!

پسوندها و پیشوند هایت مهم اند نه خودت!

"دکتر" فرصت طلب باش اما طبیب دانا و دلسوز مباش

"مهندس" پولدار و خوشتیپ باش اما کاربلدِ منصف مباش

پولدارِ بی سواد باش،اما با سوادِ بی پول مباش


[ چهارشنبه 1390/09/30 ] [ 5:9 PM ] [ مرواریدی در صدف ]

نداشته هایمان را بیشتر از داشته هایمان دوست داریم.

از چشم دورتر به قلب نزدیک تر

چه قانون عجیبی!

[ شنبه 1390/09/26 ] [ 11:24 AM ] [ مرواریدی در صدف ]
سلام.اینارو نشستم در آوردم.قشنگ دقت کنین ببینید چه جالبه!

اینا تقریبیه ولی به واقعیت خیلی نزدیکه.

و این مورد برای کسی هستش که فرد بسیار زرنگ و در خون و نماز خون بوده و فوق لیسانس گرفته و شغل اداری داشته.

خب؟از سن 15 سالگی تا 65 سالگی،فرضا 50 سال عمر کرده،در این 50 سال ببینید چکار کرده و عمرش چجوری گذشته!!

از این 50 سال،

1.5 سال درس و مطالعه

1 سال دانشگاه

0.5 سال مدرسه

3 سال خوردن غذا

1 سال نماز

17 سال خواب!!

3.5 سال تلویزیون و ....

2.5 سال کامپیوتر و ...

12 سال وقت تلف شده و بیهوده!!!

2 سال گردش و مسافرت و تفریح و ....

6 سال کار

(اینایی که نوشتم به صورت 24 ساعته هستش،یعنی مثلا وقتی نوشتم 17 سال خواب،یعنی 17 سال به طور مستمر و مداوم و "شبانه روزی" خوابیده)

خیلی برام عجیب بود این ارقام وقتی به دستش آوردم.

دقت کردین؟جمعا 30 سال از عمر 50 ساله،یا تلف شده یا خواب بود و فقط 20 سالش بقیه موارد بوده.....

عجیب بود؟اگه خوشتون اومد با درج منبع این پست رو میتونید تکثیر کنید....

مرسیییییییی

[ چهارشنبه 1390/09/16 ] [ 1:25 PM ] [ مرواریدی در صدف ]
یا حسین سلام بر تو
تو را مظلوم می خوانند اما نمی دانند چرا
شاید از پدرانشان آموخته اند
راه آب را بر تو بستند و یارانت یکی پس از دیگری روبروی چشمان تو با خون غسل کردند
این مظلومیت است اما مظلومیت تو را در چیز دیگری می بینم
مظلومیت تو مواجه شدن با نفهمان و جاهلان بود.
وقتی که بر گلوی علی اصغرت تیر زندند،آتش گرفتم
که چرا می زنید؟مگر این کودک توان جنگیدن با شما را دارد؟
وقتی که سر بریده ی تو را پیرزنی سنگ زد و هل هله کرد،آتش گرفتم
که ای نادان،میدانی این سر بریده ی کیست؟
وقتی که به نیت عزاداری برای تو،تا نصف شب در خیابان ها طبل میزنند و می رقصند و خودشان فکر میکنند که عزاداری میکنند،آتش می گیرم
که این عزا است یا تفریحِ مخصوص محرم؟
وقتی که برای تو تا عمق شب عزادای میکنند و به خاطر تو،نماز صبحشان قضا می شود،آتش می گیرم
که ای انسان،حسین خود را فدا کرد به خاطر چه چیزی؟به خاطر نماز و احیای سنت جدّش یا به خاطر اینکه عزا بگیری و نمازت را قضا کنی؟
وقتی که خیابان ها را می بندند و خواب را از چشمان خسته ی پیرزن بیمار می گیرند،آتش می گیرم
که عزادار حسین چرا باید مردم آزار باشد؟
وقتی که تمام این اشتباهات و باورهای نادرست را یک نامسلمان از دور می بیند،با خود می گوید:آیا عزادار حسین این است؟آتش می گیرم
که چرا ندانسته و با جهل خود،به حسین ضربه می زنید؟
انسان های بزرگ و فهمیده مظلوم ترین انسان ها هستند چون از رودرو شدن با جاهلان جهنم واقعی را تجربه می کنند!
ما عادت کرده ایم که ده روز را سیاه پوش شویم و گریه کنیم،هر سال آن ده روز تکرار می شود،اما کربلا خود یک دنیای بزرگ است که تمام شخصیت ها را می توان در آن یافت.جوان و پیر و کودک و آزاده و ...،همه هستند.کربلا و عاشورا محدود به چند روز نمی شود،بلکه هر روزِ ما شامل نبرد حق و باطل است.هر روز عاشوراست و هر جایی کربلاست.
من،هرگز نمی توانم در جبهه ی حسین باشم و هرگز نمی توانم به خود اجازه دهم که خود را با یاران ایشان مقایسه کنم
و این را هم نمی خواهم که در جبهه ی یزید باشم،چون دوستدار گنهکار حسینم.
اما می توانم " حرّ " باشم.می توانم مسیر خود را تا آنجایی که در توانم هست تغییر دهم حتی با نهایت گناهان و اشتباهات مرتکب شده،می توانم با تمام گناهان و زشتی ها و سیاهی ها،به سمت حسین بر گردم
چرا که او امام مهربان من است.
عشق تو اندر دلم شوری نهاد...
امام حسین (ع):بخشنده ترین مردم کسی است که هنگام قدرت می بخشد.

[ چهارشنبه 1390/09/09 ] [ 6:6 PM ] [ مرواریدی در صدف ]
آنکسی که فرصت برای پرواز دارد،هیچ وقت خود را محبوس در قفس نمی بیند و نمی داند!

[ پنجشنبه 1390/08/26 ] [ 8:3 PM ] [ مرواریدی در صدف ]
ایرانیان تنها مردمانی هستند که همیشه از خودشان شاکی اند،برای خودشان جک می سازند،به خودشان می خندند،از خودشان مدام ایراد می گیرند،به صحنه ی بوسه با خشم بیشتری نگاه می کنند نسبت به صحنه ی اعدام یک فرد بی گناه،از خودشان بدشان می آید و از خارج خوششان می آید خیلی زیاد،معتقدند که درست بشو نیستند،اگر چوب بالای سرشان نباشد به هیچ وجه حرف گوش نمی کنند،همه به فکر پیشرفت خود هستند حتی به قیمت له شدن دیگران،معتقدند که از دیگری خیلی زیاد می فهمند و دیگران گوسفند هستند و نمی فهمند،از بدی ها بدشان می آید اما وقتی خودشان بدی می کنند خوششان می آید،هرکار که کنی یک حرفی برایت در می آورند،درس بخوانی می گویند خر خوان،نخوانی می گویند تنبل،احترام بگذاری مغرور می شوند،احترام نگذاری اخم می کنند،یک نفر شلوار گدایی بپوشد،از فردا همان شلوار مد می شود و همه گدا می شوند،اگر پولشان در جیبشان بپوسد باز ترجیح می دهند به جای خرج کردن،دنبال چیزهای مفت و احسان باشند،فقط پول های خردشان (که نمی پسندند) را صدقه می دهند،فقط پشت سر هم حرف در میاورند و وقتی رودر رو می شوند از همدیگر تعریف می کنند،وقتی حج رفته اند،کالاهای چینی را از مکه می خرند و وقتی اینجایند یاد مکه و مدینه می افتند،افراط و تفریط زندگی روزمره آنهاست،در ایام محرم،در خیابان ها با صدای طبل می رقصند و خود نمی دانند،یا اینکه چند لیتر گریه می کنند اما اگر بپرسی یک حدیث از صاحب ایام نمی دانند.
 مردمانی هستند شاکی،که بین خودشان همیشه از بدی های نظام می گویند اما هم اکنون که این متن را می خوانند،به جای من ترسیده اند!!
چه بگویم دیگر؟اگر به خاطر این جمله ی آخر شب غیب شدیم و صبح ما را ندیدید،حتما معراج کرده ایم،نترسید،چیزی نشده است.

[ سه شنبه 1390/08/10 ] [ 5:37 PM ] [ مرواریدی در صدف ]

آن زمانی که از نیستان عالم معنا می گذشتم
دانستم که امروزه هیچ چیز معنا ندارد
هرکس برای خودش شده است فرهنگ لغت
بخوان:
NO WHERE IS GOD
چه خواندی؟
اکنون بخوان:
NOW HERE IS GOD
و اینگونه میشود که دیگر تفاهم ها حتی مماس هم نمی شوند.
آدم ها !
تا چه زمان گرسنه می بینید و سیر می خوابید؟
تا چه زمان عشق می ورزید به شرط زیبایی؟
زیبایی را در دخترکی دیدم که به او گفتند:چقدر زشتی تو!
در جواب گفت:اما چقدر زیبایید شما!
آدم ها !
بیایید آدم شویم،به شرط اینکه انسان باشیم.

(خودم-آبان ماه 1390)

[ چهارشنبه 1390/08/04 ] [ 12:34 PM ] [ مرواریدی در صدف ]
آن روز که تو دیده به من  دوخته  بودی                       آن روز دلم در گذر ثانیه ها تو بربودی
آن  روز  که من تشنه ی چشمان تو بودم                   آن روز که من عقل تو را ساده ربودم
عـشق  تو  بزد  بر  دل  مـن  داغ  نهانی                    عاشق شده بودم به جمالت تو چه دانی
در سینه ی خود  عشق  تو بودم  به بدایت                 ای  کاش  دلم  زخم  نمیشد  به  نهایت
اندر  طلبت  پا  بدواندم ، بدویدم  ســــویت                  زخمی  شده ام ، تا  برسم  من  کویت
بشکستی  بشکستی  بشکستی  دل  مـــــن            افسوس که مجنون بودم ، تُف بر گِل من
آخر  تو  دلم  را  بشکستی  به  چه  علت؟                 تحقیر شدم خاک  شدم من  به چه ذلت
گفتی  که  تو  را  عشق  نخواهم  به  نهایت                گفتم  که  تو  را  عشق  ندیدم به بدایت
من   عمر  تـــلف   کرده ، ولی  هشـــیارم                   دیگر  نکـــنم  هر  بشـــری  را  یارم
عقلم  به  سر  خود  بَرَم  احساس  دل خویش             افراط  وَ  تفریط  شود  مایه ی  تشویش

(نوشته شده در تاریخ 29 مهر ماه 1390)

[ پنجشنبه 1390/07/28 ] [ 8:45 PM ] [ مرواریدی در صدف ]
به دل خود گفتم
        که در این راه پشیمان گردی
                        عشقِ خود در غم هجران دیدم
          به دل خود گفتم
                    عشق نابود شود گر برسی
           دل من طاقت دوری دارد؟
              عشق اینست که در زمزمه ی شوق وصال
                                           غم هجران بشود بغضِ ابد
ابدیت آری
                        این همان وصف وصال عشق است
    اندر این راه غرورم همه تک تک بشود
                 اندر این راه شود دیده ی من تر
                          اندر این راه همه فکر و خیالم بشود عشق به گوهر
      من بخواهم که دل از دیده بشویم
نتوانم ، نتوانم
چه کنم من؟
                               عقل و احساس شده رستم و سهراب
                   عقل خود رستم دستان
آری اکنون بکشد او پسر خویش
            ای دل این عشق به آخر برسان
و تمام
                  عقل خود قاتل احساس شد افسوس
افسوس که در این ره
                    عشق شد فدا
  فدای غرور
(نوشته شده در تاریخ 23 مهر 1390)


[ شنبه 1390/07/23 ] [ 5:31 PM ] [ مرواریدی در صدف ]
سلام.اومدم فقط به عشق امام رضا(ع)

اومدم که تولدشو تبریک بگم.

یک تبریک خاص.قربونت برم الهی امام نازنینم.

فدات بشم.خودت میدونی عاشقتم....و منم میدونم که با همه ی گناه ها و خطا ها،دوسم داری....

اینو میدونم...هرچی که باشه،میگن دل به دل راه داره....من عاشقتم....عاشقت....عاشق تو....عاشق تویی که وقتی بهت فکر میکنم،شبم روز میشه،دل طوفانیم آفتابی میشه.

گریه تو حرمت از هزارتا خنده شیرینتره برام....انقد کیف میکنم بازم بیام اونجا سرمو بذارم زمین....گریه کنم....خیلی میچسبه....گریه تو حرمت حکم شادی از درون رو داره واسم....

امام رضا جانم،خیییییییلیییییییی زیاد طرفدار داری.از همه جای دنیا.چجوری میتونی منو بین این همه آدم ببینی و حرفامو بشنوی؟خب امامی دیگه...عجب حرف بیخودی گفتم....

خیییییییلییییییی دوستت دارم.ضامن آهو شدی،ضامن ما نمیشی؟باشه.خیال کن که غزالم،بیا و ضامن من شو

امام عزیزم،روزها میگذره...خوب و بد داره...عید و غم داره...متاسفانه لغزش هم زیاد داره...وقتی من لغزیدم تو پیشم باش....رهام نکن...عین بچه ی بدی میمونم که هی شلوغ میکنه...ولی هرچقد هم شلوغ کنه،باز بر میگرده به دامن مادرش....منم هی شلوغ میکنم...ولی اینو میدونم که آخرش میپرم جلوی پاهای تو و گریه میکنم....

اینو میدونم....یااااااااااااااا اماااااااااااااااام رضااااااااااااااااااااا نوووووووووووکرتم به خدا

اگه طلبیدی و خواستی،اکسیر طراوت روح من اونوقت مهیا میشه.باشه؟

قربونت برم.فدات بشم.یه بوس از ردپات میشه بردارم؟بوووووووووووس

[ جمعه 1390/07/15 ] [ 8:10 PM ] [ مرواریدی در صدف ]
سلام

بچه ها واقعا دیگه نمیتونم

شرمنده

این وب به حالت تعلق در میاد.یا همون معلق میشه.چون واسه این وب، فکر میخواد که باید فکر کنم و از مغزم کار بکشم که اونم دیگه هنگ میکنه به جان خودم.این روزا حال و حوصله ندارم کلا.فقط وب قرانی فعاله + وب تخصصی.توی وب قرانی بحث میذارم که اگه خواستین اونجا در خدمتتون هستم.اگه ادرسشو ندارین اینم ادرسش:

www.quran-study-analysis.blogfa.com

پس فعلا تا بعدها که با مغز پر و قشنگ تری بیام.یا علی مدد

[ دوشنبه 1390/07/11 ] [ 7:28 PM ] [ مرواریدی در صدف ]

سلام.برای خودم قوانینی رو طرح و تصویب کردم.قول مردانه به خودم دادم،قول شرف،تا جایی که بتونم،به این قوانین عمل کنم.
1-هیچ وقت بر دیگران خرده نگیرم و فقط ایرادات خودم را ببینم.

2-نیکو باشم و دیگران با دیدن من حس آرامش کنند و یاد آشتی و صلح بیفتند.

3-بر همه لبخند ملیح بزنم،حتی کسی که بر من بدی کرده است.

4-همه را دوست داشته باشم،حتی کسی که از من متنفر است.

5-هنگامی که عصبی شدم،یا دیگری عصبی بود و با من تند حرف زد،سکوت کنم و دقایقی بعد با لبخند مشکل را حل کنم.

6-بد دهن نباشم و با فرهنگ باشم.

7-یادم باشد که هرچیزی را خدا می بیند،پس خوبی کنم بر کسی که بر من بدی کرده است.

8-خود را کمتر از دیگران ببینم و خود بزرگ بین مباشم.

9-یادم باشد وقتی با حکمت مواجه شدم،سکوت کنم و ذهن خود را درگیر ندانسته ها نکنم.

10-یادم باشد مهربان باشم و بر مورچه ای که از کنار من رد میشود،سلام کنم.

11-یادم باشد وقت های مرده را زنده کنم.

12-درباره ی هیچ کسی قضاوت نکنم و یادم باشد که هرکسی خدایی دارد(خدای گنه کاران،مثل من)

13-یادم باشد که با خود نگویم:من اگر جای او بودم فلان کار را میکردم،اینکه چیزی نیست...

14-خوبی ها را فراموش نکنم و بدی ها را به یاد نیاورم.

15-خاک پای همه باشم،از کودک گرفته تا بزرگ.

16-سعی کنم کارهایم به خاطر خالق باشد نه به خاطر مقام و تشویق مخلوق.

17-هیچوقت دروغ نگویم حتی اگر قرار باشد چیزی را از دست دهم.

18-هیچوقت کینه ای نباشم و همه را ببخشم.

19-در سربالایی ها نایستم و در سرپایینی ها ندوم.

20-خلاصه ی کلام:الگویم مرد مردان،امیر جهان،علی (ع) باشد.

[ شنبه 1390/07/09 ] [ 11:57 AM ] [ مرواریدی در صدف ]
دنبال این نگرد که کی چی گفته،دنبال این بگرد که چی کی گفته!

[ جمعه 1390/07/08 ] [ 8:10 PM ] [ مرواریدی در صدف ]

بی خیالی چقدر آرام بخش است

[ پنجشنبه 1390/07/07 ] [ 5:4 PM ] [ مرواریدی در صدف ]

چشمم تر است

گلوله های اشک را بر مشکم کوبیده اند

گلویم خشک شده

جوانه های چشایی ام پیر شده اند


[ چهارشنبه 1390/07/06 ] [ 7:43 PM ] [ مرواریدی در صدف ]

نیستان عالم معنا آتش گرفته است

امروزه چیزی معنا ندارد


[ چهارشنبه 1390/07/06 ] [ 7:38 PM ] [ مرواریدی در صدف ]

دریا و باران و بهار و خاک همه بهانه اند

بهانه ای برای عشق

عاشق باش و خاکی و دریایی و بارانی و بهاری

[ چهارشنبه 1390/07/06 ] [ 7:36 PM ] [ مرواریدی در صدف ]

میخواهم پیش تو بیایم

در این دنیا کسی مرا دوست ندارد

میخواهم پیش تو بیایم

شاید تو دوستم داشته باشی

شاید مرا باور کنی

باورم کن حتی اگر علف هرز باشم

شاید اگر باورم کنی شقایق شوم

باورم کن

میخواهم پیش تو بیایم

[ چهارشنبه 1390/07/06 ] [ 7:34 PM ] [ مرواریدی در صدف ]

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

سلام.
سعی میکنم خوب باشم
اما تضمین نمیکنم.
در این وبلاگ
هر جمله ای که می بینید
نوشته های مهدی هست
با عنوان
مرواریدی در صدف
"توجه ویژه"
کپی برداری آزاده
فقط به یک شرط
اینکه ذکر بشه این
جملات از
"مرواریدی در صدف"
هستش.
پروفایلم فعاله
سلامت باشید
لب هایتان خندان.

بال فرشته / شاعر علی معلم

حتي تماشا تاراج تيشه است
ديوار حاشا محتاج ريشه است
دريا به دريا آئينه باشيم
بيش از هميشه بي كينه باشيم
چون بهار ، اي نگار ، بگذر به گلشن
گل بيار گل ببار ،اي گل به دامن
اي مه دوباره شب گريه بارست
چشم ستاره شب زنده دارست
مرهم سرشته است اي تيره بختان
بال فرشته است گل بر درختان
بال فرشته است شاخه درختان
چون بهار ، اي نگار ، بگذر به گلشن
گل بيار گل ببار ،اي گل به دامن
آن چشمه جاري آب حيات است
وان گل كه داري شاخه نبات است
گلگشت جنگل ، گلگشت درياست
دريا و ساحل چشم تماشاست
بي گريه ی ابر گلشن نخندد
بي گريه شمع روشن نخندد
اي بر لب جو ، در دست بالا
تشنه ست آهو ، جو را ميالا
چون بهار ، اي نگار ، بگذر به گلشن
گل بيار گل ببار ،اي گل به دامن